به گزارش دوراهک نیوز؛ کتابی با عنوان روزنی به روزگار رفته توسط آقای قاسم درویشی با موضوع آداب و رسوم محلی و قدیمی شهر دوراهک به چاپ رسیده است. در این پست به معرفی اجمالی و انتشار برخی از قسمت های این کتاب ارزشمند می پردازیم.

به نام خدا
روزنی به روزگار رفته
(به بهانه ارونمایی کتابی در آداب و رسوم شهر دوراهک )
“قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان” عاقبه الذین من قبلکم .قرآن کریم
عصر مدرن بویژه پس از انقلاب صنعتی و کشفهای شگرف علمی و اختراعات متنوع و کارامد ،توجه صرف به علم تجربی، ذهن بسیاری از مردم معاصر را از سنت و تاریخ که خود از ویژگیهای مدرنیته اند، منحرف ساخت که گاه در اذهان علم زده به تحقیر سنت انجامید .
با بروز دو جنگ جهانی در قرن بیست بشر به نوعی یاس فلسفی دچار شد که برآیند آن در ادبیات مکتب داداییسم و در فلسفه ظهور صاحب نظرانی همچون شوپنهاور و نیچه بود که مرگ اندیشی و بی سرانجامی را مطرح کردند.
گذر زمان بر این باور که فقط علوم تجربی صرف می تواند به تبیین همه ساحات زندگی بپردازد خط بطلان کشید .
بازگشت به آموزه های دینی ، تذکر پسامدرن و نا امیدی مردم از مدرنیته که نه تنها بشر را به رفاه کامل نرساند بلکه به موازات فناوری و تولید ابزار جدید، سلاحهای مخرب نیز ساخت و با به بار آوردن ویرانی ها ، توجه همگان را به ساحت های مختلف و نیازهای گوناگون و رجوع به خویشتن خویش معطوف کرد . خویشتنی که به قول “هایدگر” دازاین انسان عبارت است از تجربیات گذشته ، استعداد ذاتی ، شبکه های ارتباطی و برنامه های آینده اوست . به فرض اگر همه اینها را برای بشر مدرن حاصل ببینیم بی شک پای او در بهره مندی از سنت و تجارب گذشته خواهد لنگید .
کتاب روزنی به روزگار رفته در عمل به آیه شریفه که فرمود: ” بگو ای پیامبر در زمین بگردید تا ببینید سرانجام کسانی که پیش از شما می زیسته اند”و در پاسخ به نیاز درس گرفتن از سنت به رشته تحریر درآمد تا نسل حاضر بخشی از محاسن زندگی دیروز را پیش چشم داشته باشد ؛ و نگاه به آسمان ، همت بلند،سخت کوشی،ابزار سازی،مهربانی با طبیعت و محیط زیست، چاره گری در مشکلات و … را از آنها بیاموزد و با به روز کردن آن مفاهیم ارجمند از مواهب آنها بهره ببرد.
خوب است ضرورت این کتاب را با مثالی روشن کنیم.در عصر مدرنیته پدربزرگ از کار افتاده که دیگر نقشی در تولید نداشت و به عنوان سر بار خانواده تلقی میشد ، به خانه سالمندان تبعید گشت.اکنون نوه هایی که پهنه ذهنی خود را وسعت داده اند و به انسان فقط به چشم ابزار تولید نمی نگرند ، پدر بزرگ را از خانه سالمندان به خانه خود آورده و با کمک گرفتن از فناوری و امکانات امروز ، فضایی مناسب برای ایشان فراهم کرده اند . به گونه ای که ،دیگر مانع زندگی آنها نیست و در عین حال میتوانند از تجربه زیسته او بهره ببرند . پیرمرد نیز آزرده از تنهایی و دلخور از بی توجهی ، درگیر مشکلات روانی وجسمی نیست .
این کتاب میخواهد رایحه ای از ایمان ،زبان ،آداب، باور ها، جهانبینی و … نسل گذشته را به مشام نسل امروز بویژه جوانها هدیه کند و اینکه تا چه حد موفق بوده ، قضاوت با خوانندگان ارجمند است.
روزنی به روزگار رفته سیصدو شصت و هشت صفحه و شامل ۹ فصل است که به ترتیب عبارتند از آئین ها،باور های بومی،بازی های محلی،درمانهای سنتی،خوراک،پوشاک و مسکن، موسیقی، ادبیات عامه، ابزار کار زندگی و نشانه ها و در آخر هم واژه نامه کتاب و تصاویری از کار و زندگی دیروز است.
این کتاب به سرمایه شهرداری و شورای اسلامی دوره چهارم به زیور طبع آراسته شده که از شهردار محترم و اعضای محترم شورای اسلامی تقدیر و تشکر به عمل می آید و همچنین از ریش سفیدان و گیسو سفیدان نازنین که با صفا و صمیمیت هر آنچه در ذهن و زبان داشتند ، به نسل حاضر هدیه کردند و نیز از همه کسانیکه به هر نحوی در پدید آمدن این اثر نقشی داشته اند و زحمتی متحمل شده اند، سپاسگزاریم .
سخن آخر اینکه قطعا کتاب دارای کاستی هایی است که چشم داریم تا فرهیختگان گرانمایه با نقد های عالمانه و ارسال نظر های اصلاحی خود انشاءالله در چاپهای بعدی مرتفع گردد.

وما توفیقی الا بالله الیه توکلت و الیه انیب

قاسم درویشی دوراهک

 

خلاصه ای از کتاب مذکور:

 

تصویر جلد:

فهرست مندرجات

مقدمه
نگاهی به تاریخچه دوراهک 
فصل اول: آیین ها 
بارو، او او، ندرالله، گلی، خیرات، ختم قرآن، دی عید، را تشخیص چشم زخم، جلب خیر و برکت، آداب
سفر، گذرو، آداب سفر آخر، دهه اول محرم، احیای شب عاشورا، روز قتل، تعزیه ظهر عاشورا، سفر در،
تعارفات، پرم گرفتن، وزن و کیل، روز گرفتن، چنگالی، روز آخر جوری، ختنه سوران، عروسی، بناها و
انگاره های مذهبی
فصل دوم: دری به درون باورها، تقویت روانی
فصل سوم: بازی های محلی 
کنده، هفت سنگ، کت کتو، کلی بازی، تنگزه، کرمچ، خروس جنگی، زد زدو، بیگ بازی، هل هله گرگ
چن بری، شاه ملا وزیر، خرک چه خرک، هل بازی، گو بازی، کاوک، دار گله دار، خطو، کتر، عمو زنجیر
باف، گاگل سپنی، کلاغ پر
فصل چهارم: شیوه های درمانی
الف: درمان های انسانی

مهک، پته گوش، آب دهان درمان چندکاره، دندان درد، تب، کندو، پیرونی،
زخم انگشت پا، ماهینک، گریچه، پاواکشیدن، سینه تنگی، سیسپو، درد مفاصل، کهک بومهر، بیگک،
سرخو، ملزی، چشم درد، شکستگی ها، زهرو، مارگزیدگی، مچک، شکم درد، تب مزمن، انگل، سل، خر
ورمو، اوله، اسهال، دهن له ای، دون انجیر، بش، ماش، پیکو، هفت گرکو، زردی نوزادان
ب: بیماری های حیوانات

کام شکستن الاغ، جنی شدن، ره کردن، شون در رفتن، پی نرم کردن
فصل پنجم: مسکن، خوراک و پوشاک 
الف: مسکن )پاگلی، خانه خشتی، خانه گچی، خانه سیمانی، کپر، پهله، سازه های ساروجی(
ب: پوشاک
– پوشاک مردانه )هرزه، چکو(
– پوشاک زنانه: )نفنوف، جامه تن کوتاه، چبکی، پرپری، جامه روی شلوار واز، شلوار واز، شلوار
تنگ، کلاه، قبا، شلیته، لچک، زیورآلات زنانه(
پ: خوراک )گمنه، تهما، گمنه ی دانه ی توله، مجکبا، موتی گلو، پلیل، کشکنه، او پیا، توله، لگیمات،
حلوای شکری، رنگینک(
فصل ششم: موسیقی
)چوش، بیت، لالا، شروه، سنگ چل چل مچلا، اتله، المان، خسرو و شیرین خوانی، شاهنامه خوانی،
صلوات نامه، مناجات، وصم، موسیقی های عاشورایی، نغمه ی بنایی، نغمه ی خرمن کشی، نی انبان(
فصل هفتم: ادبیات عامه 
الف: اصطلاحات و کنایات
ب: ضرب المثل ها
فصل هشتم: ابزار کار و زندگی 
الف: اسباب شکار )کلابردک، خفتک، خفتک بلبلی، دارپنگ، تیر و کمان، زنبیل، کمباره، ملبس، اته ی
خار، کوخت، شاخک، اشکندیر، چه گرگ، بنه، پرتاب نیزه
ب: ابزار پخت نان )هاسک، آرویز، حصی، چوه، خو، جلت، توه، لکارد، مریس، چوه ری، گرده ی توی،
توه ریز، گرده ی تینکی، رگاگ، سپک، کادی،
پ: ابزار خیش و خرمن
ت: ابزار نگهداری آب و حمل آن )نر و لاس، بیدسو، مدانه، دولک، کراس، بریک، لنده، دواره، جی، دول(
ث: وسایل تهیه لبنیات )پاتیل شیری، ظرف ماستی، کل شیری، نیره، سه پایه، نمشک، کیسه ی دوی،
مرتبو، پیاله ی شیری(
ج: ابزار و وسایل باغبانی
چ: انواع طناب ها
ح: دوختنی های دستی
خ: وسایل نگهداری بچه
د: وسایل دست ساز زندگی
ذ: انواع مهره
ر: انواع سنگ های وزن
فصل نهم: نشانه ها 
)نشانه های بارندگی، محاسبات و نشانه های برای زمان(
ضمایم 
واژه نامه ی کتاب، تصاویر

فهرست منابع و مآخذ

مقدمه

فرهنگ، مشتمل بر باورها، عقاید، تجارب، فنون و دانش ها، زبان، قصه ها، کنایات و هر ساخته نرم
افزاری ذهن بشر است که در طی زمانی دراز خود را تثبیت کرده و مبنای رفتار یک جامعه قرار گرفته
است. اینها تاریخچه ی نمادینی از سرگذشت یک جمع انسانی است که به عنوان آینه تمام نمای اندیشه،
احساس، خلاقیت و درک هنری آن جامعه قابل مطالعه انسان شناسانه و جامعه شناسانه است.
آنچه که امروز همچون چراغی روشن فرا راه انسان کنونی قرار می گیرد، روش های بکر برخورد با
مشکلات، ساخت ابزارهای ساده و ضروری و نیز شیوه حل مشکلات است. تلاش و پشتکار به عنوان
ویژگی اصلی جوامع گذشته این حقیقت را در جان و دل ما زنده می کند که باور کنیم برای ساخت
جامعه جز تلاش و سخت کوشی راه دیگری نیست. آنچه که نیاکان ما توانسته اند دیگر بی دغدغه و
مطمئن در طبیعت خشک و خشن جنوب پایدار بمانند و زندگی خود را اداره کنند، در کلیت خود قابل
تقلید و نوسازی است که تا نسل امروز هم به همان شیوه درصدد تلاش برآید و به مدد پشتکار به
سازندگی های وسیع و پایا اقدام نماید.
ضرورت جمع آوری فرهنگ عامه از منظر بازشناسی خود و حضور قدرتمندانه در جهان به هم پیوسته
کنونی است. سرعت رشد علم و فناوری، بعضی از افراد را به این تصور انداخته که باید یکسره به هر آنچه
نام کهن به خود می گیرد، پشت پا زد و صد در صد در هاضمه تکنولوژی عصر حاضر تحلیل رفت و بنده
ماشین و فرهنگ ماشینی شد. بر هیچ کس پوشیده نیست که ساخت ابزارهای کارا و کشف روش های
دقیق علمی و اقدام به امور شگفت انگیز در سایه همین ابزار و پیشرفت های علمی، بشر را وارد مرحله
ای از حیات خود کرده که هر موجود خردمندی را به همراهی با آن و بهره وری از منافع آن وادار کرده
است. اما این بدان معنا نیست که تجارب گذشته، پشتکار و سخت کوشی، ابزارسازی و نیست آوری ۱، از
رونق افتاده و به کلی ارزش و اعتبار خود را از دست داده است. جوامعی که امروز بر قله پیشرفت های
علمی و فناوری نشسته اند و با مصنوعات خود به دنیا سروری می فروشند، هنوز بسیاری از ویژگی های
جوامع سنتی خود مثل لباس، خوراک، پایبندی به خانواده، احترام بزرگتر و … را به دقت تمام حفظ
کرده اند.
واژه سازی دقیق مردم گذشته، سادگی و تناسب شگفت انگیز آن، شایسته پژوهش علمی است. چرا
امروزه ما نمی توانیم واژه بسازیم آیا پاسخ جز این است که بخاطر سهل انگاری و عدم درک درست از
موقعیت زبانی خود، منتظر مانده ایم تا دیگرانی که قدر زبان خود را می فهمند، برایمان واژه بسازند و ما
با خود باختگی آن را تکرار کنیم؟ چرا به کشف نمی اندیشیم، ابزار نمی سازیم و بسیار چراهای دیگر.
انسان کهن همه این امور را با همان مواد ساده ی دم دستش ساخته، اندیشیده و اختراع کرده است. آیا
طرح این همه همت، برای امرور ما ضرورت ندارد؟!
ضرورتی که نگارنده را واداشت تا دست به چنین اقدامی بزند این بود که فقط این نسل آخرین شاهدان
روزگار کهن و اولین نسل وارد شده به دنیای جدیدند. تا سال اول ابتدایی اینجانب همه ابزارها و همه
و ابزار دستی کشاورزی، » چراغ موشی « ،» گاچه « . جلوه های زندگی با چند قرن گذشته تفاوتی نداشت
مسکن و پوشاک و خوراک و … دست نخورده باقی مانده بود و فرهنگ همراه آن به شدت حاکم. اگر این
نسل که توفیق درک هر دو موقعیت مهم را داشته است، دست به جمع آوری نزند، قطعاً نسل های بعدی
تنها می توانند به عنوان یک پروژه پژوهشی به موضوع بپردازند نه اینکه مثل ما، زیستن خود را بازگو
کنند، لمس کرده های خود را مطرح نمایند و دیده ها را به مشاهده بیاورند. دریغ که دیر و خیلی دیر
این نیاز عملی شد و بسیاری از کسانی که حافظه این جامعه بودند و بار فرهنگی این مردم را به دوش
داشتند، دیگر در بین ما نیستند.
روشن است که کتاب حاضر در بردارنده ی هر آنچه باید نیست و به مباحث مهمی مثل نگاهی زبان
شناسانه به گویش ها، مَثَل ها و قصه های عامیانه، روش های تنبیه خطاکاران، حاکمان، خوانین، کدخداها،
پاکارها، جاذبه های گردشگری، مشاغل، مسایل سیاسی، روند شرکت مردم در انقلاب اسلامی و جنگ
و… به دلایلی پرداخته نشد که امید می رود در اثر و با اراده ای دیگر پی گرفته شود.
۱ – نیست آوری: معادل هنر بی چیز به معنی استفاده ی حداکثری از ابزار و مواد موجود
روش گردآوری اطلاعات برای کتاب حاضر مطالعه میدانی و پرس جوی چندین ساله از سالخوردگان
محل بوده است. هر کس که در یکی از جلوه های فرهنگی و تمدنی این شهر دستی داشت، تجارب ایشان
یادداشت کرده در جزوه هایی نگهداری شد. بارها به عنوان پژوهش های درسی زبان فارسی پایه دوم
دبیرستان دانش آموزان را به گردآوری مجدد واداشته ام تا مبادا از سر سهل انگاری مطلبی را فقط از
قول یک راوی بپذیرم. البته حضور عملی در مشاغل کشاورزی، بنایی، اجرای مراسم و آئین ها و لمس
رویکردهای گونه گون زندگی دیروز، مشورت و رایزنی با دوستان هم سن و سال و سالخورده تر، محک
محکمی برای کشف حقیقت و نزدیک شدن به اصل موضوع بود.
بدیهی است که در این راه ورود و وجود سهوها و خطاها اجتناب ناپذیر باشد و نمی توان مدعی شد که
همه آنچه در این کتاب آمده صد در صد واقع مطلب و وافی به مقصود است و تحلیل ها و دریافت ها بی
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر « و » لا یدرک کلّه لا یترک کلّه « عیب و کاستی. اما به حکم
نمی توان به ملاحظه خطاهای احتمالی اصل مطلب را رها ساخت. همین جا از ،» تشنگی باید چشید
آنچه که در فردای انتشار نام کاستی و نادرستی به خود خواهد گرفت، از محضر خوانندگان ارجمند پوزش
می طلبم.
ناگفته نماند که پیش از ویرایش نهایی، جزوه های آن را تعدادی افراد مطلع خوانده اند و برخی از
سهو قلم ها را گوشزد کرده اصلاح شده است؛ اما باز هم بعید نیست شاید در اطلاعات ارائه شده یا تحلیل
ها به خطا رفته و یا به موضوعی به گونه ای ناصواب پرداخته باشم.
در این راه بسیاری از اراده های روشن و جان های پاک مشوق بنده بوده و به هر نحو ممکن یاری
کرده اند. طرح این کتاب سال ها پیش در ذهن بوده و برای عملی کردن آن بسیاری از دانش آموزان و
به نوعی همه مردم را دخیل کرده ام بویژه مدیر و دبیران ارجمند و دانش آموزان محترم دبیرستان های
حضرت زینب)س(، استاد شهریار، مدرسه راهنمایی شهید رجایی، پروین اعتصامی و دبستان صبا که در
آنجا تدریس کرده یا با آن ها به نوعی همکاری داشته ام، در گردآوری اطلاعات نقش اساسی داشته اند
که در اینجا از تک تک عزیزان نامبرده تشکر و قدردانی به عمل می آید.
از اراده هایی شکوفا و فرهنگ دوست که در عملی کردن این مهم نقش اجرایی تمام داشتند، اعضای
محترم شورای اسلامی شهر دوراهک )دوره ی چهارم( آقایان حاج حسن دوراهکی، سید باقر حسینی،
مرتضی دوراهکی، محمد دوراهکی)خلیل( و مسلم دوراهکی)حسن( و بویژه شهردار فرهیخته شهرمان
جناب آقای هوشنگ احمدی با کمال تواضع سپاسگزاری می گردد که در همه مراحل اثر ما را یاری کرده
و هزینه های چاپ آن را تقبل فرمودند.
از بسیاری از سالخوردگان، زنان فهیم و مردان گرانمایه که با روی باز آنچه در ذهن و زبان داشتند با
خوشرویی و بزرگواری تمام در اختیارم گذاشتند نیز باید تشکر کرد که پایه اصلی حفظ این اطلاعات و
درج آن در این کتاب بوده اند.
از بزرگوارانی که در تهیه ی تصاویر ضمیمه و نُت نویسی بخش موسیقی کتاب مساعدت کرده اند
قدردانی می گردد و نیز از حروفچینان کتاب بویژه از جناب آقای محمد دوراهکی (عباس)، که در تایپ،
ویرایش و تحمل بهانه گیری های چند باره بنده سعی وافر داشته اند، ممنون و متشکرم.
در یک کلام تمامی شهروندان ارجمندی که به نحوی از انحا سهمی در پیدایش این اثر داشته اند،
قابل تقدیرند و ان شاء الله مأجور. برای رعایت اختصار به دو دلیل از نام بردن عزیزان معذورم؛ اول اینکه
صفحاتی بسیار از این نوشته را باید به ذکر اسامی ارجمند آن بزرگواران اختصاص داد و دوم خوف از قلم
افتادن نام یا نام هایی مانع این امر است.
از همکاران ارجمند فرهنگی که در شکل دهی اثر و ارائه پیشنهادات شایسته و راه گشا، یاریگر بنده
بوده اند، صمیمانه به محضرشان تقدیر و تشکر تقدیم می دارم.
چشم دارم و استدعا می کنم که عزیزان ارجمند ما را از پیشنهادهای اصلاحی خود محروم نفرمایند تا
ان شاء الله کاستی ها در چاپ دوم مرتفع گردد.
قاسم درویشی
دوراهک، شهریورماه یکهزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی

 

قسمتی از تاریخچه

نگاهی به تاریخچه دوراهک
شهر دوراهک واقع در بیست و هفت درجه و پنجاه شش دقیقه عرض شمالی و پنجاه و یک درجه
و پنجاه و هفت دقیقه طول شرقی، از توابع شهرستان دیر استان بوشهر است که در پانزده کیلومتری
شمال مرکز شهرستان و حدود دویست کیلومتری جنوب مرکز استان جای گرفته است.
جمعیت آن بالغ بر پنج هزار و سیصدو شصت و هشت نفر و شهر شمالی آن آبدان و از جنوب
داده که » احمد سلمان « متصل به اراضی کشاورزی لمبدان پایینی و بالایی است. از شرق تکیه به کوه
خود به شکوه زاگرس می نازد و در غرب آن کوه گچ قرار دارد که فاصله بین دوراهک و دریاست.
دوراهک، واژه مشتق مرکبی تشکیل شده از واژه های” دو+راه+ َ ک نسبت ” است. مردمان ساکن
حوزه های شمالی یا پشت کوه )ریز و انارستان و…( که برای کارسازی به بندر می رفتند، بارانداز آنها در
اینجا بود و چون از اینجا راه بندرهای دیر و کنگان از هم جدا می شد، این روستا از دیرگاه، نام » دوراهک «
به خود گرفته است.
علت سکونت مردم در این منطقه وجود زمین های حاصل خیز در شمال، غرب و جنوب و جوشش
چشمه های آب شیرین ”بیدستان” در تنگ دوراهک، چشمه ”تنگ گُرگُم”، آبگرم » اوبا « چشمه
”دی صالح”، آبخوان”پیر ساریزه” و چشمه ”تنگ هیخ” و ”جونگ” بود چونکه آب و زمین برای مردم
گذشته، عین آبادی بود و برآورنده همه نیازها.
عمده شغل مردم در گذشته کشاورزی گندم دیم یا کشت آبی پیاز، تنباکو، کنجد، ذرت ، سبزی
وصیفی بود اما از چهل سال پیش عموم کشاورزان به کشت گوجه فرنگی روی آورده اند. زمانی که اجاق …..

 

فصل اول : آیین ها

خیرات
عصر روزهای اول رجب نیمه شعبان و بیست و سوم رمضان که شب خیرات بود، هر خانواده سینی
نسبتا بزرگی روی دست زن یا دختر بزرگ خانه می گذاشتند و در آن سینی بشقاب هایی حاوی اجناسی
مثل چای، حلوا، قند، شکر، پول، دارچین و … بود. این سینی باید در هفت خانه گردانده شود وارد هر
خانه ای که میشد زن خانه خود نیز از قبل آمادگی داشت و وسایل خیرات را فراهم کرده بود و اگر
خودش هم برای خیرات بیرون رفته بود کسی را در خانه وا میداشت که مثلا چای را بدهد و قند را بردارد
یا شکر بردارد و قند توی سینی قرار دهد یا کمی حلوا بردارد و یک بشقاب بگذارد خلاصه سعی بر آن
بود که کمتر بردارند و بیشتر در سینی خیرات بگذارند تا پس از خانه ی هفتمی که به همین منوال همه
اجناس عوض و بدل شده و به مقدار آن هم بسیار افزوده گردیده به خانه ی فقیری می بردند و با میل و
رغبت تقدیمش می کردند.
اجناس خیراتی هر خانه کلا عوض می شد و با اجناس خانه ی دیگر مخلوط می گردید و این اجناس
نوعی تقدس می یافت که به امید شفا به بیماران می دادند یا به امید افزونی رزق در گنجه ی ارزاق خود
می نهادند یا وجوه نقد را در محل نگهداری پول های خود می نهادند طوری که خرج نشود و باعث خیر
و برکت گردد.
این رسم از عمقی ویژه برخوردار است که ورای ظاهر ساده و صمیمی آن که نمادی از پاکدلی
روستانشینان جنوبی و اعتقاد راسخ آنها به برکت کار خیر است . اندیشه مندانی که این رسم را بنا نهادند
به نوعی ترویج تعامل و هم دلی و همکاری در نظر داشته و شراکت همگان در پرداختن به کار خیر را
خواستار بوده اند.
نتیجه ی دیگر این گونه خیرات کردن این بود که اجناس چند برابری به خانه ی فقیر می رسید تا
اینکه هرکسی جداگانه مقادیر اهدایی خود را به خانه ی فقیر ببرد.
در نگاه سوم مردم فرهنگ مدار گذشته سنت حسنه هدیه دادن و هدیه گرفتن را زنده نگه می
داشتند تا باعث نزدیکی دلها و رفع کدورت ها گردد و هم زیستی مسالمت امیز را تضمین کند .
در نگاهی دیگر شاید برآمده از وضعیت خاص اینجا باشد که همه از نظر مالی تفاوت چندانی نداشته اند
چون اقتصاد روستا کشاورزی دیم بوده و هیزم کشی به شهر در نتیجه یک وضع مالی تقریبا همسان در
روستا حاکم بوده است. سوم به این خاطر که از ثواب و برکت بی بهره نشوند و اموات را بدین وسیله به
یاد آورند و باعث شادی روحشان در سرای باقی شوند و از سویی کسی هم فقیر تلقی نشود و تحقیر
نگردد، همچو رسمی را بنا نهاده اند تا همه گیرنده و همه دهنده ی خیرات باشند . سرانجام هرکسی
مقادیر جمع آوری شده را به خانه نزدیکان فقیر خود می برد بی آنکه کسی مطلع شود. در هر صورت
خیرات، رسم بسیار بجا، مترقی و زیبایی به حساب می آمده است.

 

دری به درون باورها (صفحه ۶۰ کتاب)
همانگونه که پیشتر گذشت اگر بخواهیم باورها را به دوسته ی کلی تقسیم کنیم، شاید بتوان بسیاری
از آنها را زیر همین دو عنوان جا داد : آموزش غیر مستقیم و تقویت روانی . انسان وقتی با مسئله و
مشکلی تجربه نشده برخورد میکند برای ان فرضیه می سازد و خود را به جوابی میرساند ؛ خواه علمی
باشد یا موهوم . حداقل سود دادن علت موهوم به پدیده ها اقناع درونی اوست . دو پدیده که همزمان
اتفاق بیفتند ضرورتا علت و معلول هم نیستند ولی ذهن ساده ی روستایی در روزگار پیشین گاه آنها را
علت و معلول فرض کرده و به انجام آن تشویق یا به ترک آن ترغیب شده و ترغیب کرده است . در
اینگونه موارد وقتی که علت واقعی آن کشف شده و با گسترش ارتباطات و رسانه به گوش همگان رسیده
آن موضوع و باور نام خرافات به خود گرفته است . در بسیاری از موارد از روی آگاهی و ضرورت سعی در
ترویج باور و اعتقادی داشته که هدف مقدسی و مهمی را تعقیب می کرد . اما آن را به زبان کودکان یا
در سطح آگاهی مردم آن روزگار بیان نموده است در این فصل برآنیم تا علت اصلی ترویج بعضی از این
اعتقادات را تا حد توان واکاویم و باور کنیم که سازندگان آن خرده فرهنگ ها هم آگاهی داشته هم با
احساس مسئولیت سعی در ترویج آن داشته و به نظر خودش بهترین شیوه ی بیان را برای آن برگزیده
است.
قرار میگیرند » آموزش غیرمستقیم، بازدارنده ها « در اینجا به ذکر چند مورد از باورهایی که در دسته
می پردازیم و علل آنها را ریشه یابی میکنیم :
 اگر منتیل را به دیوار تکیه بدهی پدرت می میرد.
در روزگازان گذشته در طبیعت خشن جنوب که بیم قحطی های جگرتاب همواره ذهن خانواده های
جنوبی را هراسان نگاهداشته بود، پدر نقش اساسی در زنده نگه داشتن خانواده داشت این باور پدرسالاری
در آن برهه ی تاریخی یک ضرورت بود. منتیل یا دیلم میله ای است با نوک تیز که برای کندن زمین و
گود کردن مورد استفاده قرار می گیرد. اگر به دیوار تکیه داده شود. بیم افتادن است و اگر روی پای بچه
ای بیفتد یا فرد کم بینایی با آن برخورد کند قطعا باعث شکستگی خواهد شد. مرگ پدر ابزاری است که
بچه ها آن را تکیه ندهند بلکه در جایی که محل عبور و مرور نباشد روی زمین بخوابانند. همچنین بیل
هم باید بخوابانند که نوک تیز آن رو به پایین باشد تا باعث زخم شدن پای کسی نگردد. برای بیل هم
عینا همین اعتقاد جاری بوده است.
 اگر لبه های قیچی خیاط باز بماند، حتما پشت سرش غیبت میکنند.
غیبت خیاط حتما عیب جویی از کار اوست که برایش اهمیت دارد. لبه ی قیچی اگر باز باشد و به
پایی بخورد قطعا باعث زخم شدن پا یا چیده شدن لباس می شود. برای خود داری از این زیان ها، تحذیر
از آن را و با ترس از عیب جویی و غیبت محکم کرده اند .

 

خرک چه خرک (ǩarak če ǩarak ) (صفحه ۸۹ کتاب)

این بازی بیشتر در تابستان ها انجام می شد که فصل خارک و دمباز بود. تعداد نفرات محدود نبود و
ابزار مورد نیاز این بازی، فقط یک تکه طناب گردچین شده ی شلاق مانند بود که برای زدن در حالت
فرار مناسب باشد. یک نفر به عنوان سر روی زمین می نشست و یک طرف طناب را می گرفت و طرف
دیگر طناب در دست یکی از افراد بود و بقیه افراد در کنار او آماده ی فرار بودند.
سر می گفت: خرک چه خرک؟ پاسخ می شنید: رنگارنگ
سر: یه خرکی هن رنگش سرخ اندازه یک بند انگشت و هسته ی گردی دارد. فرد بازیکن باید خرک را
حدس می زد و نوع درخت خرما را می گفت. مثلا می گفت: مثلی- یا خاصویی. اگر درست نبود که
سوخته بود و طناب به دست فرد دیگری از اعضای گروه می داد. اگر درست می گفت، سر فرمان می داد:
او هم طناب را دور سر می چرخاند و افراد دیگر را دنبال می کرد. می بایست همه .» بپریش و بگرد «
افراد را بزند هر کس زده می شد برمی گشت سر دک. بقیه هم یا باید طناب را از او بگیرند و به او ضربه
بزنند به طوریکه به خودشان ضربه نخورد. که بقیه معاف می شدند و سال عوض می شد. اگر نه باید توی
آفتاب در حالت فرار باشند تا زمانیکه سر فرمان بازگشت بدهد و بازی از نو شروع شود.
هدف این بازی، شناخت انواع درخت خرما با ویژگی های آن ها بود بعلاوه تمرین گریز از خطر و
تقویت توانایی دستگیری دزد.
انواع نخل هایی که در اینجا وجود داشت عبارتند از: شکر، زینا، خنیزی، مثلی، سَعمرو، زامردی،
لشت، مکتیو، دوکل، هلیلی، کبکاب، شاه خانی، گنتار، مرسو، کسپ، شکرسرخ و … . که خارک های آن
ها بعضی زرد و بعضی قرمز است.بعضی اول فصل می رسیدند مثل سعمرو ، بیشتر میانه و برخی آخر
نام داشت و به صورت خارک » مرسو « مثل هلیلی. خارک یک نخل هم اصلاً به رطب تبدیل نمی شد که
مصرف می گردید و جزو تنقلات فصل خرما به شمار می رفت.

 

درمان دندان درد (صفحه ۱۰۴ کتاب از فصل درمان ها)

دندانی درد می گرفت اگر پوسیدگی آن معلوم نبود، می رفتند پیش ملای روستا تا اصطلاحاً دندان
او را ببندد. سه تا میخ بر می داشت و در گوشه ای از اتاق یا حیاط که رفت و آمد کمتر باشد رو به قبله
می نشست و سه تا اسم می نوشت آنگاه با خواندن سوره قدر آرام آرام میخ را در زمین فرو می برد و از
بیمار می خواست که انگشتش را روی دندان مشکل دار بگذارد و ثواب این سوره را هدیه می کردند به
اویس قرنی به این دلیل که مشهور است در جنگ احد که حلقه های آویخته کلاه خود در بناگوش پیامبر
فرو رفته بود، اویس سه تا دندانهایش کنده شد تا توانست با دندان حلقه های کلاه خود را بیرون آورد ۱ .
بعد به همین ترتیب میخ دوم و میخ سوم با قرائت همین سوره. کسانی که می خواستند این میخ ها در
نخلی را از خانه خود پس از شستشو می بردند و می خواستند که ملا » تاپ « کنار خود داشته باشند
میخ ها را در تاپ فرو کند. بعد از اتمام سوره و فرو رفتن میخ، بیمار آب دهانش را به سمت جنوب می
انداخت و یکی را لعنت می کرد.
اگر دندان پوسیدگی اش معلوم بود آن را می تکاندند . ظرفی پر از آب می کردند و داسی را داغ و
کمی پیه گوسفند را آمیخته به تخم پیاز می کردند و پی را روی داس داغ می نهادند و دود حاصل از آن
را با قیف مانندی ساخته شده از گردن کدوی ظرفی در فضای دهان نگه می داشتند و مواظب بودند که
به ریه وارد نشود . عقیده بر این بود که این دود کرمهای دندان را می کشد و بیرون می آورد اگر این هم
افاقه نمی کرد، ریشه ی نخل را به جای تنباکو در سر قلیان می نهادند و می کشیدند تا این دود به عنوان
مسکن کمی درد را آرام کند . و سرانجام اگر از حد تحمل می گذشت پیش سلمانی روستا می رفتند تا
نوعی گازانبر مخصوص کشیدن دندان، آن را بکشد و دور بیندازد. ،» کلبتین « او با
اگر دندان های پایین بود . بعضی افراد با جرئت راه دیگری هم برای کشیدن دندان داشتند . خیط
)ریسمان( ماهی گیری را با حوصله به بن دندان گره می زدند و قلوه سنگی به سر دیگر نخ می بستند و
با دست چپ خیط را می گرفتند و با دست راست آن را مثل آتش گردان می چرخاندند و آنگاه رو به
آسمان رها می کردند . سنگ، دندان را هم با خودش می برد.

 

پاگِلی ( pāgeli ) (صفحه ۱۲۳ کتاب)

همانگونه که از اسمش پیداست پایه ی این نوع از اتاق از گِل ساخته می شد خشت های خام با ملات
گِل تا حدود یک و نیم متر روی هم می چیدند دو سمت شرق و غرب آن را نیز در هر رج یک خشت
کم می کردند تا شکل مثلثی روی دیواره پایینی ساخته شود. تیر طولی بزرگی رأس این دو مثلث را به
هم وصل می کرد با تیرهای نازک تری تیر اصلی را به دیواره ی گلی متصل می کردند. روی آن را
ایی که به همین منظور ساخته بودند می انداختند و روی گردینه را با انبوهی از نوعی بیشه » گردینه «
می پوشاندند و روی بره ها راسته می انداختند و با بند محکم به تیرها می بستند و کناره » برّه « به نام
های دیواره ی مثلثی را گِل اندود می کردند. سه لایه پوشال مانع ورود گرما و سرما بود و شیب چهل و
پنج درجه ای آن مانع ورود آب باران بود. درِ آن کوتاه بود که حتما باید خمیده وارد شد. در دیواره های
شرقی و غربی دو روزنه مثلثی تعبیه می شد که نور به داخل بیاید که در موقع باد و سرما با لحاف و
گلیمی کهنه مسدود می گشت.

 

شروه (صفحه ۱۵۲ کتاب)

دوراهک هم مثل سایر مناطق استان اندوه های بسیار و ناکامی های بی شمارش را به دست شروه
پرواز می دهد تا در فضای لایتناهی جذب شود و به جان عزیزش آسیب نرساند. شروه زبان دل اندوهناک
کشاورزی است که سود حاصلش را سال های کم باران برده؛ رخ زرد کشتزار او را به کنج کپر کشانده تا
دست در بناگوش نهد و بیابان را سرشار کند از اندوهناکی دوبیتی های فایز و همراه با مفتون در غم از
دست دادن فرزند و به یاد یار و دیار زار بگرید. شروه زبان قلب عاشقی است که کوچه باغ ها را پناهگاهی
برای فریاد کردن آرزوهایش کرده؛ بیان طبیعت ناسازگار، زندگی سخت، صحرا های خشک و مهاجرت
های طولانی در پی لقمه ای نان است.
اشعار شروه ها بیشتر از فایز دشتی، مفتون بردخونی، نادم و باکی، خوش آواز و ملاملک دوراهکی و
بسیاری دیگر از شاعران زیسته در محرومیت جنوب است که خود سوخته همین دیار و رنج کشیده این
منطقه اند. شروه به شدت اندوهناک است و راهی برای تخلیه درون و جلوگیری کننده از انباشت عقده
هایی که جایی برای بیان نداشته اند.
هر گاه کاروان و قافله ای کوچک مجبور می شد در نیمه راه تلاش برای معاش شب را در کنار برکه
ای، باریکه ی آبی بار بیندازد، چایش را در سرخی آتش بن و بادام دم می کرد و صدای قلیانش را در کوه
می پیچاند و همچنانکه پایش را می مالید صدایش را رها می کرد تا به درنگه ی شروه ای با خودش با
رفیقش درددل نماید و خود را از انبوه غصه های همراه قدری آسوده کند.
( » کلورد « مردی تنها که باید خرمن کوبیده اش را از حیوانات رها شده در koloord ( در امان نگه
آلو  دارد و شب را در کنار  سپری کند، شروه همراه شبانه و انیسِ تا صبحدم اوست. کم نبوده شب »
هایی که در صحرای باز وقتی که یکی از خرمنی می خواند:
فلک روزی که که کلک صبحدم زد غم عالم به نام من رقم زد
پاسخ شروه اش را با صدای محزون تری از خرمن همسایه بشنود که:
به بختم آنچه زحمت بود بنوشت شبی راحت اگر بودی قلم زد
اشک و شروه دو همزادند؛ دو هم سرنوشت. با پر گرفتن اولین شعله های دوبیتی و سوز رها شده ی
غده های اشکی بی اختیار سرباز می کنند و گونه را طی کرده به خاک می افتند. به » ای دل ای دل «
ویژه وقتی که شروه خوانی در مجلس ترحیم عزیزی دو بیتی های فراق بخواند؛ همه، سرها را بر زانوی
ماتم می نهند و هر کس تمام اندوهناکی عمرش را یکجا می گرید. در این هنگام آن ها که آتش حسرت
یک وجبی از خانه ی دلشان دورتر است باید مواظب صاحب عزا باشند که آبی به صورتش بپاشند و از
غش به در آورند و شروه خوان را وادارند تا شعله را کم کند که تحمل تمام شده است.
بر فراز منبر هم هرگاه روضه خوان شعرهایش را به دستگاه دشتی می کشاند و نوای شروه را همراه
» دی رود دی رود « می کند با محشر عظمای کربلا تمام وجود مرد و زن جنوبی را به ضجه وا می دارد و
زنان سالخورده شکیب همه را به یغما می برد. این راز توفیق روضه های سنتی و بی توفیقی مداحان و
منبری هایی است که از جاهای دیگر تقلید می کنند. با تکرار آواها و نواهای تلویزیون در مجلس مردم
جنوبی نعل وارونه می زنند و مردم با دل های سخت و چشم های خشک به منزل بر می گردند بی آنکه
با آب چشمی به آب حیاه حسینی پیوندی خورده باشند. شروه همراه همه جای ساکنان جنوب است.

صفحه ۱۸۲ کتاب 

ضرب المثل ها برگردان فارسی کاربرد و معنی
● مرغش یه پا داره لجوج است و فقط به فکر خودش اهمیت می دهد
* اگه تشم بزنی بو نوت بلندی نیوت اگر مرا آتش بزنی بوی اسکناس از من بلند نمی شود خیلی فقیرم
* روا دسش به انگور نی رست ایگوت ترشن روباه دستش به انگور نمی رسید می گفت ترش است نمی تواند از این کار بهره ای ببرد می گوید سودی ندارد
● جر خیش به ز آشوی خرمن دعوای موقع خیش بهتر از جنگ و آشوب موقع خرمن است هر چانه ای را باید اول کار زد نه آخر کار
● سی سگ میگو بگیش سی گرگ میگو بدو به سگ می گوید بگیرش. به گرگ می گوید بدو منافق است و با هر دو طرف دعوا رابطه دارد
● به بونه ی کوش رفت تو حوش به بهانه ی کفش رفت توی حیاط به بهانه ای وارد موقعیتی شدن، به بهانه ای در کاری دخالت کردن
● زن بوا قاتل دی هن زن پدر قاتل مادر است کسی که در جایگاهی قرار می گیرد سعی می کند روسای قبلی را از بین ببرد، اخراج کند
● دی بوین دختر وسّو مادر را ببین آنگاه با دخترش ازدواج کن اصالت و تربیت دختر به مادرش می رود
* تا نرمبت تُلی پر وی نیوت کُلی تا تپه ای فرو نریزد، گودالی پر نمی شود تا عده ای زیان نبینند مشکلی حل نمی شود

 ابزار خیش و خرمن (صفحه ۲۲۲ کتاب)

خیش: وسیله شخم زدن بود که به الاغ بسته می شد. بندهای اتصال خیش به حیوان چندین تکه بود به این شرح:

سینه بند: دوال چرمی پهنی که به دو طرف جُل و سینه ی خر بسته می شد تا مانع به عقب رفتن جل و تنگ و… شود.

یراق بند: دو طناب محکم که دو گوشه ی «همه کش» خیش را به حیوان وصل می کرد.

پشت یال: در ادامه یراق بندها به دوال چرمین پهنی وصل می شد که روی گرده خر قرار می گرفت

تنگ: «پشت یال» را به دور بدن الاغ می بست

اوسار «افسار» (?owsār): دوتا بند باریک که «سر کله» ی خر (بند اتصال افسار به کله حیوان) را به «بازیارو» خیش متصل می نمود و حکم فرمان حیوان داشت. که با به چپ یا راست کشیدن آنها جهت درست حرکت حیوان را کنترل می کردند.

خیش و بندهای آن از حدود چهل تکه تشکیل می شد که عبارتند از «همه کش» چوبی T مانند که با دوتا بند به حیوان متصل می شد. اِسِـ…ر[۱] (?ese..r)، تیغه ی ایجاد شیار؛ پا اِسِـ..ر، چوبی که اِسـ..ر به آن متصل بود. دسته ی خیش، دوتا چوب هفتاد سانتی متری که «پا اِسـ..ر» و «دهی» و بازیارو را به هم متصل می کرد. بازیارو دسته ای بود که بازیار می گرفت و می فشرد تا اسـ..ر بیشتر در زمین فرو رود. دِهی، بلندترین و محکم ترین چوب خیش بود که جلو، بالا و پایین خیش به آن متصل بودند. زوونه«زبانه» (zavoone) تکه چوبی حدود سی سانتی متر که دهی را به همه کش متصل می نمود.

قسمت های دیگری هم دارد که از ذکر آن ها خودداری می شود.

پشتک: هر شیار را «رَن» می گویند. نوک اسِـ..ر باید توی لبه ی بالا آمده ی شیار قبلی گذاشته شود تا خاک این شیار قبلی را پر کند و دانه ها زیر خاک قرا گیرد. اگر مسیر حرکت حیوان درست تنظیم نمی شد، بین دوتا شیار زمینی شخم نخورده باقی می ماند که «پشتک» می گفتند. پشتک ضعف بازیار

[۱] – کسره کشیده از ویژگی گویش های جنوبی است که در واژه هایی مثل اسـِ…ر کاربرد دارد.

 

محاسبات و نشانه هایی برای زمان (صفحه ۲۵۱ کتاب)

تقویم سالانه را بر اساس برج های دوازده گانه حیوانی که در زمان چیرگی مغول رواج یافت، محاسبه میکردند با تفاوت هایی که در زیر به آنها اشاره میشود. سال از میزان آغاز می شد پس از آن عقرب و قوس.دوماه ، چله که چهل روز اول آن «چله بزرگ» بیست روز دیگر را «چله پیرزن کش» می گفتند. برج های بعد از چله به ترتیب مَرداد، نوروز، مِهر، بهاره، سرطان، اسد و سنبله بودند. هرماه آن تقویم به این صورت در مقابل ماههای امروزی  قرار میگرفت: مهر، آبان، آذر، دی، بهمن «چله» اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر ،مرداد، شهریور.

تساوی شب و روز علامتی برای برج میزان، باران های سیلابی همراه با رعد و برق فراوان و هوای متغیر علامت مشخصه برج عقرب بود. برج قوس، خانه ی باران است و آن را به باران های بسیار و برخاستن سیل می شناسند. سردترین های ماه های سال چله و” چارچار” سردترین روزهای آن. هوای گرم و آرام، رشد یکباره علف ها و غله ها در برج اسفند اتفاق می افتد که همان مرداد باشد و عصر روز آخر چله ” کلاک انداز” یعنی اگر چوپان ،چوبدستی اش را بیندازد، فردا که اول مرداد است بخاطر رشد یکباره علف ها آن را پیدا نخواهد کرد. مرداد وقت «بریده کردن» است. علف ها که به حداکثر رشد خود می رسند آنها را بریده و مثل ریسیدن الیاف می پیچانند و دو تا می زنند تا سه لایه شود و روی دیوار می اندازند تا خشک گردد و برای انبار کردن مناسب باشد. این علف های خشک پیچیده شده را «بریده» می گویند که توشه تابستان دام هاست.

نوروز با تساوی شب و روز، هوای بسیار متغیر، گاه باران های سیل آسا و رعد و برقی مثل عقرب می شناسند. هوا در نوروز دوباره کمی رو به سردی می گراید. ضرب المثلی در این باره موجود است که: مرداد، جل خر وردار، نوروز جل خر وادوز.

از بیستم نوروز تا تمام برج مهر فصل درو و خرمن است و بهاره سی روز پشت سر هم تشباد می آید که به «باد بهاره» (بوحاره[۱]) مشهور است که همه گیاهان زمستانی را خشک کرده و زمین را سفید می کند.

تابستان از مهر (اردیبهشت) آغاز می شود و با ورود عقرب به پایان می یابد. در این فصل گرما چندبار خیلی شدید می شود. از تشباد های بهاره (خرداد) که بگذریم هفته اول تیرماه به گرمای «خرک رنگ» می رسیم و آخر مرداد به گرمای ”خرما پزان”. از پنجم تا نهم شهریور به «غرَ سهیل» و اواخر شهریور دو سه روزی گرما شدت میگرد که به گرمای «در خونه واکشو» مشهور بود. چون فصل باغ پایان یافته بود و باغبانها به روستا برمی گشتند و درهای بسته خانه ها را باز می کردند. این باور رواج داشت …… (برای مطالعه متن کامل کتاب را تهیه فرمایید)

[۱] – به شدت گرم

 

صفحه ۲۶۱ از واژه نامه کتاب

گویش اول و مشترک تلفظ گویش دوم تلفظ گویش دوم معنی و کاربرد
بچکنا bočkonā بچه ها bečeha بچه ها
بختر beǩtar بهتر
بخچه boǩče بقچه
بخُو boǩo بخه Beǩe بخور
بخوره boǩore بخرین beǩerin بخورید
بدس bedas وجب
بِرّ berr روشن، آشکارا، درخشان
برّا borrā خرمن کوب که با حیوان کشیده می شود.
بُرد bord هر بازی که برد و باخت باشد و وجه یا شئ آن معلوم گردد.
برداله bardāle وسیله ی حمل آب، سنگ و … که روی الاغ قرار می گیرد.
بُرشِن boršen بِرِشِن berešen پوشیده است
بُرم borm ابرو
برنج پلا berenj pelā آش پلا، آبکش

 

صفحه ۳۳۲ از تصاویر کتاب